![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
یادمه کوچیک که بودم یه بار مادرم ازم پرسید :
عزیزم بزرگترین آرزوت چیه ؟؟ اون روز گفتم دوست دارم اون ستاره که از همه پر نور تره مال من باشه . دوست دارم بگیرم بزارم روبروم و تا می تونم نگاهش کنم . مادرم هم در جواب من لبخند نمکینی زد و سر کوچکم رو با دستای پر محبتش نوازش کرد .
کمی که بزرگتر شدم مادرم باز هم آن سوال رو ازم پرسید . این بار گفتم دوست دارم ماه رو داشته باشم . می خوام مال من باشه تا تو نورش غرق بشم.
بزرگتر و بزرگتر شدم . و باز هم مادر سوالش را تکرار کرد : این دفعه گفتم : می خوام تمام گل های دنیا رو داشته باشم تا همه ی زیبایی ها برای من باشد. و باز مادرم لبخند زد . اما روزی که مادرم چشمان زیبایش را برای همیشه به روی دنیا بست .... و احساس کردم همه ی وجودم را در میان خروارها خاک قرار دادند .. اون موقع بود که تنها یک سوال از خودم پرسیدم : بزرگترین آرزوی من چیه ؟؟؟ اون وقت بود که بزرگترین آرزوم تنها داشتن مادرم بود . اون موقع آرزو کردم که فقط یک لحظه ی دیگه مادرم رو داشته باشم تا به چشمان همچون ستاره اش و صورت ماهش نگاه کنم و زیبایی درونش را که به زیبایی همه ی گل های جهان فزونی داشت درک کنم.
چه حیف .. روزگاری آرزوی امروزم را در کنار خویش داشتم و نمی دانستم که روزی به بزرگترین آرزوی محال تبدیل می شود .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 23:18 توسط هلما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به شکوفایی گل
به نسیم سحرگاه سوگند به غزل های وصال به چراغانی شب به نفس های تو در دهکده ی خاموشی به دل آرایی شب بو به هنرمندی آب به بیابان خدا دامن پر گل باد به چمن زار طبیعت به درختان سوگند به نشاط بشری به صداقت , دوستی به شب و روز و سیاهی و سپیدی سوگند این همه خلقت او از برای من و توست از برای نفس هر انسان و هر آن زیبایی که در این عالم هست و خدای دوستی و همه عشق و محبت از برای من و توست سینه ات پر کن از این گوهر خوش طینت خلق سینه ات پر از این آیینه ی مهر و صفا این همه هدیه به خلق و کجاست شکر و سپاس ؟؟؟ از برای این همه لطف خدا ؟؟؟ |
| پیوندهای روزانه |
|
NEVESHTE از آنتونی رابینز تا موفقیت روانشناسی دنياي رياضيات عشق فلسفی..سیاستی عاشقانه Relaxation آخ دلم . نشكني ها ... زن و زیبایی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|