![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
در دل خسته ام چه مي گذرد ؟
اين چه شوري است باز در سر من ؟ باز از جان من چه مي خواهند ؟ برگ هاي سپيد دفتر من ؟
من به ويرانه هاي دل چون بوم روزگاريست هاي و هوي دارم شيوني دردناك و روح گداز بر سر گور آرزو دارم
اين خطوط سياه سردرگم دل من . روح من . روان من است آنچه از عشق او رقم زده ام شيره ي جان ناتوان من است
سوز آهم اثر نمي بخشد دفتري را چرا سياه كنم ؟ شمع بالين مرگ خود باشم ؟ كاهش جان خود نگاه كنم ؟
بس كنم اين سياهكاري . بس ! گرچه دل ناله مي كند . بس نيست ! برگ هاي سپيد دفتر من از شما رو سياه تر كس نيست .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 22:10 توسط هلما |
|
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است كه هر شب به تو مي انديشم به تو آري به تو يعني به همان منظر دور به همان سبز صميمي به همان باغ بلور به همان سايه همان وهم همان تصويري كه سراغش ز غزل هاي خودم مي گيري به همان زل زدن از فاصله ي دور به هم يعني آن شيوه ي فهماندن منظور به هم به تبسم به تكلم به دل آرايي تو به صبوري به تماشا به شكيبايي تو به نفس هاي تو در سايه ي سنگين سكوت به سخن هاي تو با لهجه ي شيرين سكوت شبحي چند شب است آفت جانم شده است اول اسم كسي ورد زبانم شده است در من انگار كسي در پي ديدار من است يك نفر مثل خودم عاشق ديدار من است يك نفر ساده چنان ساده كه از سادگيش مي توان يك شبه پي برد به دلدادگي اش يك نفر سبز چنان سبز كه از سر سبزيش مي توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش آه اي خواب گران سنگ سبكبار شده بر سر روح من افتاده و آوار شده در من انگار كسي در پي انكار من است يك نفر مثل خودم عاشق ديدار من است آه بي رنگ تر از آينه يك لحظه بايست راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست ؟ اگر اين شبح هر شبه تصوير تو نيست پس چرا رنگ تو و آينه اين قدر يكيست حتم دارم كه تويي آن شبح آينه پوش عاشقي جرم قشنگيست به انكار مكوش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9:38 توسط هلما |
|
|
در پهنه ی دشت رهنوردی پیداست وندر پی آن قافله گردی پیداست ! ! فریاد زدم دوباره دیداری هست ؟؟ در چشم ستاره اشک سردی پیداست ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 20:0 توسط هلما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به شکوفایی گل
به نسیم سحرگاه سوگند به غزل های وصال به چراغانی شب به نفس های تو در دهکده ی خاموشی به دل آرایی شب بو به هنرمندی آب به بیابان خدا دامن پر گل باد به چمن زار طبیعت به درختان سوگند به نشاط بشری به صداقت , دوستی به شب و روز و سیاهی و سپیدی سوگند این همه خلقت او از برای من و توست از برای نفس هر انسان و هر آن زیبایی که در این عالم هست و خدای دوستی و همه عشق و محبت از برای من و توست سینه ات پر کن از این گوهر خوش طینت خلق سینه ات پر از این آیینه ی مهر و صفا این همه هدیه به خلق و کجاست شکر و سپاس ؟؟؟ از برای این همه لطف خدا ؟؟؟ |
| پیوندهای روزانه |
|
NEVESHTE از آنتونی رابینز تا موفقیت روانشناسی دنياي رياضيات عشق فلسفی..سیاستی عاشقانه Relaxation آخ دلم . نشكني ها ... زن و زیبایی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|