![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
ولنتاین مسلمین:
امشب اولین شب جمعه ی ماه رجب است .
ماه محمد (ص) و علی (ع) بزرگ برادران اسلام .
امشب لیله الرغایب است .
یعنی شب آرزوها .
شب عشاق.
شبی که در آن هر که به هر چه دلبسته باشد می رسد.
به شرط داشتن یک دل پاک.
نه ... خدا بزرگتر از اینهاست .
حتی غافلین را هم پذیراست .
البته به شرط ندامت.
در اول و وسط و آخر آن شب اگر حالی دست داد ما را هم فراموش نکنید
پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید
كه خدا آمرزنده و مهربان است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 18:33 توسط هلما |
|
|
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:27 توسط هلما |
|
|
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.ز این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد. دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » . دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند. دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز کردن پکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 12:56 توسط هلما |
|
|
اگر هم تكراري باشه ، ارزش يكبار ديگه خوندن رو براي من داشت .
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:'اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
'براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم '.
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ...
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:53 توسط هلما |
|
|
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي....
منبع : http://biaaaaa2-2008.blogfa.com/
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:43 توسط هلما |
|
|
این روزا بحث داغ کنکور و رقابت و دانشگاه و رتبه تو همه ی خونه ها هست .
یعنی یه جورایی همه ی خونواده ها یا این پدیده درگیرن . استرس .آرامش . ترس . فراموشی . انگیزه . پشتکار . درس . تلاش . رویا . نگرانی . آینده. اضطراب . دانشگاه . امید . دلهره . تحصیل . زندگی و ... اینها از معدود واژه هایی است که این روزها عموما کنکوری های عزیز باهاشون سر و کار دارن که بکار بردن اینها یا بهشون شور و امید میده و یا ................ ولی این افراد دو دسته اند . دسته اول اونایی که از واژه های امید بخش و طلایی و مثبت استفاده می کنن . دسته دوم هم کسانی که متاسفانه کلمات نا امید کننده و منفی رو به کار می برن . و اگر میزان تاثیر به کارگیری این واژگان رو در موفقیتشون بدونن قطعا از گروه اول خواهند بود . هر چند خودم هنوز به این مرحله از زندگی نرسیدم ولی یه جورایی درک می کنم. چون می دونم که روز به روز دارم بهش نزدیک تر می شم . امروز صبح هم زمان شروع آزمون سراسری گروه ریاضی (( ۸ صبح )) از خواب بیدار شدم و برای موفقیت همگی این بچه ها دعا کردم و براشون نماز خوندم . موفقیت در کنکور و دانشگاه عالیه و بی نهایت خوبه .... اما در نهایت همه شون باید بدونند که کنکور و دانشگاه آخرش نیست . و خیلی راه های دیگه برای رسیدن به موفقیت وجود داره . و به قول عزیزی : کوتاه ترین راه برای تسکین کنکوری ها دیدن افراد موفق و خوشبختی است که حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده اند
یادمون باشه اگر در کنکور سراسری و آزاد شکست خوردیم جای جبران هست اما اگر خدایی نکرده از کنکور خدا رد بشیم دیگه هیچ جای برگشتی نیست .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:20 توسط هلما |
|
|
یادمه کوچیک که بودم یه بار مادرم ازم پرسید :
عزیزم بزرگترین آرزوت چیه ؟؟ اون روز گفتم دوست دارم اون ستاره که از همه پر نور تره مال من باشه . دوست دارم بگیرم بزارم روبروم و تا می تونم نگاهش کنم . مادرم هم در جواب من لبخند نمکینی زد و سر کوچکم رو با دستای پر محبتش نوازش کرد .
کمی که بزرگتر شدم مادرم باز هم آن سوال رو ازم پرسید . این بار گفتم دوست دارم ماه رو داشته باشم . می خوام مال من باشه تا تو نورش غرق بشم.
بزرگتر و بزرگتر شدم . و باز هم مادر سوالش را تکرار کرد : این دفعه گفتم : می خوام تمام گل های دنیا رو داشته باشم تا همه ی زیبایی ها برای من باشد. و باز مادرم لبخند زد . اما روزی که مادرم چشمان زیبایش را برای همیشه به روی دنیا بست .... و احساس کردم همه ی وجودم را در میان خروارها خاک قرار دادند .. اون موقع بود که تنها یک سوال از خودم پرسیدم : بزرگترین آرزوی من چیه ؟؟؟ اون وقت بود که بزرگترین آرزوم تنها داشتن مادرم بود . اون موقع آرزو کردم که فقط یک لحظه ی دیگه مادرم رو داشته باشم تا به چشمان همچون ستاره اش و صورت ماهش نگاه کنم و زیبایی درونش را که به زیبایی همه ی گل های جهان فزونی داشت درک کنم.
چه حیف .. روزگاری آرزوی امروزم را در کنار خویش داشتم و نمی دانستم که روزی به بزرگترین آرزوی محال تبدیل می شود .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 23:18 توسط هلما |
|
|
A mother like you must be the dearest of all God "s creatings |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:39 توسط هلما |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:7 توسط هلما |
|
|
خوشبختی سعادتمندی شادی نشاط توانمندی سلامتی هوش ذکاوت خلاقیت خرد ادب آگاهی عشق زندگی دوستی راستی محبت صمیمیت مهربونی انگیزه سعادت همت پشتکار موفقیت نیرومندی احساس سربلندی استعداد فهم و شعور عقل درک خیال پردازی بیان فداکاری توانگری روحیه هنرمندی آمال و آرزو مهر خانواده دوست پدر مادر همسر اخلاق نیک ثروت مادی ثروت معنوی حسن خلق ایمان هدف صبر و شکیبایی خدا علم معرفت دانش حلم نیروی جاذبه قدرت فکر و.......................................................... این ها همه هدیه های بزرگ خداوند به ماست . که خیلی وقته فراموش کردیم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:53 توسط هلما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به شکوفایی گل
به نسیم سحرگاه سوگند به غزل های وصال به چراغانی شب به نفس های تو در دهکده ی خاموشی به دل آرایی شب بو به هنرمندی آب به بیابان خدا دامن پر گل باد به چمن زار طبیعت به درختان سوگند به نشاط بشری به صداقت , دوستی به شب و روز و سیاهی و سپیدی سوگند این همه خلقت او از برای من و توست از برای نفس هر انسان و هر آن زیبایی که در این عالم هست و خدای دوستی و همه عشق و محبت از برای من و توست سینه ات پر کن از این گوهر خوش طینت خلق سینه ات پر از این آیینه ی مهر و صفا این همه هدیه به خلق و کجاست شکر و سپاس ؟؟؟ از برای این همه لطف خدا ؟؟؟ |
| پیوندهای روزانه |
|
NEVESHTE از آنتونی رابینز تا موفقیت روانشناسی دنياي رياضيات عشق فلسفی..سیاستی عاشقانه Relaxation آخ دلم . نشكني ها ... زن و زیبایی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|