![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
تو نیستی هفت سینم چیدن نداره می گن عیده ولی دیدن نداره
ببین قلبم شکست اما نترسی ترقه بازی ترسیدن نداره
یکی خواسته دل و چیزی نگفتم دل خالی که دزدیدن نداره
تو این دیونه رو باز امتحان کن ولی عاشق که سنجیدن نداره
می گی شاید که خوابم رو ببینی چشای خیس که خوابیدن نداره
می گم چشم تو باشه قبله ی من ؟ می گی چشم که پرستیدن نداره
هوای چشمم امشب ابر ابره ولیکن نای باریدن نداره
نگات کاش چشمه بود و مال من بود حالا دریاست و نوشیدن نداره
ازت خواستم بپرسم اما دیدم جواب نه که پرسیدن نداره
چه لبخندی زندی به گریه ی من عزیزم گریه خندیدن نداره
نتیجه اینکه ما باید جدا شیم حقیقت تلخه رنجیدن نداره ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:21 توسط هلما |
|
|
ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک
مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:3 توسط هلما |
|
|
مرا کسی نساخت.خدا ساخت نه آنچنان که "کسی می خواست" که من کسی نداشتم کسم خدا بود.کس بی کسان او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست. نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م . من یک گل بی صاحب بودم مرا از روح خود در آن دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد "مرا به خود واگذاشت".
دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:14 توسط هلما |
|
السلام علیک یا ابا عبدالله ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:56 توسط هلما |
|
|
زفراق سینه سوزت غم سینه سوز دارم گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم به دو گونه ی لطیفت به دو چشم اشک ریزم که به راه عاشقی ها زبلا نمی گریزم به تو ای فرشته ی من گل من ترانه ی من که جدایی از تو باشد غم جاودانه ی من چون تو در برم نباشی غم بی شمار دارم تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:40 توسط هلما |
|
|
تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود
و مدام به پدر ومادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند. تامی کوچولو به طرف برادر کوچک ترش رفت ، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : ( داداش کوچولو ، به من بگو خدا چه شکلیه ؟ من کم کم داره یادم میره ... ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:1 توسط هلما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به شکوفایی گل
به نسیم سحرگاه سوگند به غزل های وصال به چراغانی شب به نفس های تو در دهکده ی خاموشی به دل آرایی شب بو به هنرمندی آب به بیابان خدا دامن پر گل باد به چمن زار طبیعت به درختان سوگند به نشاط بشری به صداقت , دوستی به شب و روز و سیاهی و سپیدی سوگند این همه خلقت او از برای من و توست از برای نفس هر انسان و هر آن زیبایی که در این عالم هست و خدای دوستی و همه عشق و محبت از برای من و توست سینه ات پر کن از این گوهر خوش طینت خلق سینه ات پر از این آیینه ی مهر و صفا این همه هدیه به خلق و کجاست شکر و سپاس ؟؟؟ از برای این همه لطف خدا ؟؟؟ |
| پیوندهای روزانه |
|
NEVESHTE از آنتونی رابینز تا موفقیت روانشناسی دنياي رياضيات عشق فلسفی..سیاستی عاشقانه Relaxation آخ دلم . نشكني ها ... زن و زیبایی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|