![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
You told me how proud you were but I walked away
Told me I know but another day
I would hold you in my arms
I would take the day away
Thank you for all you’ve done
So give all your stay
Would you tell me I was wrong
Would you help me and stay
Are you locking down the promise
Are you proud of what I am
I’m sorry for blaming you…for every thing I just couldn’t do
...
گفتی که به من افتخار می کنی اما من توجه نکردم گفتی که من تو را درک می کنم اما من نفهمیدم تو را در آغوش می گیرم روز را برای همیشه تمام می کنم از تو برای تمام زحماتت تشکر می کنم پس لطفا پیش من بمان لطفی بکن و بگو که اشتباه می کردم لطفی بکن و نزد من بمان تو قولی را که به من داده بودی شکستی حالا آیا باز هم به من افتخار می کنی؟؟؟ چیز بیشتری باقی نمانده که انجام دهم بجز اینکه حرفم را بزنم بجز اینکه در چشمان تو بنگرم تا ببینم که تنها برگشته ای بخاطر گناهکار دانستن تو متاسفم بخاطر کارهایی که فقط نتوانستم انجام دهم متاسفم تنها کاری که برای تسلی خودم می توانم انجام دهم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:17 توسط هلما |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:12 توسط هلما |
|
|
سلام به همه ی دوستای گلم ...
الان که داشتم نظرات وبلاگ رو می خوندم به یه نتیجه ای رسیدم ؟؟:: ... .. . شرمنده ی شما هستم ولی مثل اینکه بعضیا این وبلاگ کولوچو رو با سایت دوست یابی اشتباه گرفتن. امیدوارم این سوء تفاهم به زودی حل بشه . از همه دوستای گلم تشکر میکنم . دوستار همتون : هلما |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:8 توسط هلما |
|
|
یکی بود یکی نبود ..
همه هم مسیر هم ...
یکی از سنگینی بار خسته شده ...
پس برای سبک شدن صلیبش رو کوتاه می کنه ...
حالا بهش خوش می گذره ...
اما الان به همون بلندی صلیب احتیاج داره تا بتونه از دره رد بشه ...
اما اون که طاقت سنگینی رو نداشت ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:37 توسط هلما |
|
|
خورشید غروب کرد . آفتاب گردان به دنبال خورشید گشت. ناگهان ستاره ای چشمک زد.آفتاب گردان سر به زیر انداخت . گل ها هرگز خیانت نمی کنند . بارون نباش که با التماس خودت رو به شیشه بکوبی . ابر باش که همه منت باریدنت رو بکشن .
وقتی در جستجوی عشق باشیم تصور می کنیم که هیچ عشقی نداریم . اما همه محفل عشق هستیم .
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سرانجام آن وابستگي دلتنگيست.
اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:45 توسط هلما |
|
|
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس؛که یک لحظه تماشای تو رؤیاست
دیشب ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت دق مرگم می کرد وابستگی ام را به تو عادت کردم
سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:33 توسط هلما |
|
|
ای خدای دریای بی کران ای خدای زمین و آسمان مگر نه آنکه هر حقیقتی سرچشمه ای از وجود توست ؟؟؟ پس حقیقت وجود من چیست ؟؟؟ به کجا خواهم رسید ؟؟؟ بودن همان نبودن است ؟؟ من که خود می دانم خدایی بر زمینم . اصلا تو برای منی یا من برای تو ؟؟؟ تو هستی که من باشم یا من هستم که تو باشی ؟؟؟ تو به من نیاز داری یا من به تو ؟؟ اگر تو نیازمند من نبودی که مرا نمی آفریدی . و اگر من به تو نیاز نداشتم که به تو روی نمی آوردم . من هستم . چون خدای من هست . خدا برای من است . پس اگر من نباشم ... ؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:21 توسط هلما |
|
|
ستاره خفت و من بیدارم امشب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:18 توسط هلما |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:8 توسط هلما |
|
|
من از خدا خواستم، نغمه هاي عشق مرا به گوشت برساند تا لبخندمرا هرگز فراموش نكني و ببيني كه سايه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداري تنهايي. ولي اكنون تو رفته اي ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من اين است كه من شاهد رفتن تو هستم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 21:8 توسط هلما |
|
|
رفتن و تو جاده مردن دل به تنهايي سپردن وقت رفتن سخته اما اي خوشا رفتن و رفتن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 18:25 توسط هلما |
|
|
تو معبود مني بگزار داد از دل بگيرم...
پناهم ده که در سقف حرم منزل بگيرم
تودريايي و من تنها غريق مانده در باران...
تو فانوس رهم شو تا ره منزل بگيرم
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:47 توسط هلما |
|
|
يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !
اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:39 توسط هلما |
|
|
ازم پرسید تو مال منی؟
گفتم: آره مال خود خودتم هرکاری دلت میخواد باهام بکن گفت:هرکاری؟ گفتم :آره.
...................تنهام گذاشت و رفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 15:30 توسط هلما |
|
|
تو را به دادگاه خواهند
شاید به حبس ابد محکوم شوی جزییات جنایت معلوم نیست اما اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 16:45 توسط هلما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به شکوفایی گل
به نسیم سحرگاه سوگند به غزل های وصال به چراغانی شب به نفس های تو در دهکده ی خاموشی به دل آرایی شب بو به هنرمندی آب به بیابان خدا دامن پر گل باد به چمن زار طبیعت به درختان سوگند به نشاط بشری به صداقت , دوستی به شب و روز و سیاهی و سپیدی سوگند این همه خلقت او از برای من و توست از برای نفس هر انسان و هر آن زیبایی که در این عالم هست و خدای دوستی و همه عشق و محبت از برای من و توست سینه ات پر کن از این گوهر خوش طینت خلق سینه ات پر از این آیینه ی مهر و صفا این همه هدیه به خلق و کجاست شکر و سپاس ؟؟؟ از برای این همه لطف خدا ؟؟؟ |
| پیوندهای روزانه |
|
NEVESHTE از آنتونی رابینز تا موفقیت روانشناسی دنياي رياضيات عشق فلسفی..سیاستی عاشقانه Relaxation آخ دلم . نشكني ها ... زن و زیبایی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|