![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
یکی را دوست می دارم ولی افسوس می داند از این رو او دگر خود را به من محرم نمی داند به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم ولی افسوس از آن گل هم فقط خارش به چشم آمد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:0 توسط هلما |
|
|
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست ...
عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نفهمد که چرا خیس نشد ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:42 توسط هلما |
|
|
آنگاه که غرور کسی را له میکنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری و آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش رانشنوی آنگاه که خدا را میبینی وبنده اش رانادیده میگیری . . میخواهم بدانم دستانت را به سوی کدامین اسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خود دعا کنی ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 22:10 توسط هلما |
|
|
گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی حاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:18 توسط هلما |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 16:0 توسط هلما |
|
|
خواستم بگويم به اندازه تمام گلها دوستت دارم ، اما سكوت كردم ... خواستم بگويم كه تو زيباتريني ، اما چشمانم را بستم .. خواستم بگويم در حد پرستش تو را مي خواهم ، اما رفتم .. اين بار تو آمدي با يك دسته گل در كنارم نشستي و گفتي : دوستت دارم دستهايم را در ميان دستهايت فشردي و گفتي : بعد از خدا تنها تو.... از خجالت چشم هايم را بستم و سرم را به زير آوردم. اين بار دست در زير چانه ام گرفتي و صورتم را به سوي خودت برگرداندي، و گونه هايم را بوسيدي..... بوسيدي و بوسيدي و بوسيدي ........ و من نفهميدم چه هنگام از خواب بيدار شدم ؟... حنان |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 19:17 توسط هلما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به شکوفایی گل
به نسیم سحرگاه سوگند به غزل های وصال به چراغانی شب به نفس های تو در دهکده ی خاموشی به دل آرایی شب بو به هنرمندی آب به بیابان خدا دامن پر گل باد به چمن زار طبیعت به درختان سوگند به نشاط بشری به صداقت , دوستی به شب و روز و سیاهی و سپیدی سوگند این همه خلقت او از برای من و توست از برای نفس هر انسان و هر آن زیبایی که در این عالم هست و خدای دوستی و همه عشق و محبت از برای من و توست سینه ات پر کن از این گوهر خوش طینت خلق سینه ات پر از این آیینه ی مهر و صفا این همه هدیه به خلق و کجاست شکر و سپاس ؟؟؟ از برای این همه لطف خدا ؟؟؟ |
| پیوندهای روزانه |
|
NEVESHTE از آنتونی رابینز تا موفقیت روانشناسی دنياي رياضيات عشق فلسفی..سیاستی عاشقانه Relaxation آخ دلم . نشكني ها ... زن و زیبایی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|